قطعنامهای با طعم زهر !!
نگاهی تحلیلی به دلایل پذیرش قطعنامه598 و پایان جنگ تحمیلی
قطعنامهای با طعم زهر !!
کنارهم قرارگیری اعداد پنج، نُه و هشت برای هر ایرانی یادآور خاطرات تلخیاست که شاید هیچ گاه از اذهان هموطنان، پاک نشود!
پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد در تابستان 67، که امام(ره) از آن با تعبیر «نوشیدن جام زهر» یاد نمودند؛ علامت سوال بزرگی را در پیش روی خیل عظیمی از ایرانیان قرار داد و این شبهه را ایجاد نمود که چرا با وجود عدم تأمین شرایط و خواسته های بحق جمهوری اسلامی در پایان دادن به جنگ تحمیلی، این قطعنامه مورد پذیرش مقامات کشور قرار گرفت.
دوست و دشمن بر تلاشهای ویژه جانشین وقت فرماندهی کل قوا، برای قبول قطعنامه، اذعان داشته و واقف بودهاند.
از همین روست که ویلیام وبستر (رئیس وقتCIA) در مصاحبه با روزنامه وال استریت ژورنال به تاریخ 22 تیرماه 1367، چنین اظهار میدارد: «به عقیده من مسئول تغییراتی که اخیراً در تاکتیک ایرانی ها دیده می شود، آقای هاشمی رفسنجانی است.»
اما به راستی چه عاملی موجب آن بود تا عده ای با شور و شدت تمام بر پذیرش قطعنامه 598 اصرار ورزیده و قبول آن را در حکم تنها راه نجات کشور و حفظ نظام، تعبیر و تلقی نمایند؟!
آقای هاشمی رفسنجانی در مصاحبه سال1387 خود با هفته نامه شهروند امروز، دلایل پذیرش قطعنامه را این گونه برمی شمارد:«چند عامل باعث شد که قطعنامه را بپذیریم. اولاً نیروهای ما انصافاًٌ قدری خسته شده بودند. چند عملیات ناتمام انجام داده و به نتیجه نرسیده بودند. حامیان صدام حسین هم او را به امکانات خطرناک مسلح کرده بودند. آمریکا هم وارد جنگ شد و سکوهای نفتی ما را منهدم کرد. ایرباس مسافری ما را نیز در آن مقطع سرنگون کردند.»
ایشان همچنین در یادداشت 23 تیر 67 خود ادامه می دهد: «قبلاً نخست وزیر و وزیر دارایی در گزارشی به خدمت امام گفته بودند که حتی در سطح هزینه های موجود هم، کشور قدرت تأمین هزینه جنگ را ندارد و از خط قرمز اقتصادی هم فراتر رفته ایم.»
با بررسی اولیه این موارد نکاتی به نظر می آید .اولاً؛ کمیّت حضور رزمندگان در جبهه ها، نه تنها خلاف گفته های آقای هاشمی را به اثبات می رساند بلکه حضرت امام(ره) نیز در آن برهه زمانی، حاضر به اعلام حکم شرعی جهاد، به منظور ترغیب بیش از پیش حضور رزمندگان اسلام در جبهه های نبرد حق غلیه باطل، شده بودند.
در ثانی، علی رغم شرایط بحرانی دولت در تأمین هزینه های جنگ، امکان استمرار نبرد علیه صدامیان وجود داشت؛ کما اینکه همین دولت در شرایطی بسیار سخت تر و بحرانی تر در قیاس با سال پایانی جنگ، به خوبی و شایستگی توانسته بود از تمهید و تدارک اقتصادی هزینه های جنگ برآید.
جالب آنکه ایشان در خاطرات سال 1367 خود پیرامون “انجام اصلاحات در پیش نویس قطعنامه 598” بیان می دارد: «صدام میدید ایران توانسته در پیش نویس قطعنامه 598 اصلاحاتی بوجود آورد که نتیجه آن دستآورد بزرگی برای ایران بود و خسارت مادی و معنوی مهمی بر عراق تحمیل می کرد که مسئول آغاز جنگ شناخته می شد و محکوم به پرداخت غرامت می گردید و به خاطر جنایات جنگی هم محکوم شناخته می شد.»!
اظهارات آقای هاشمی درحالی در مورخه خرداد67 مطرح می شود که قطعنامه مورد بحث ایشان درحدود یک سال قبل و در تیرماه 66 به تصویب شورای امنیت سازمان ملل متحد رسیده بود. حال آنکه چگونه می توان با گذشت یک سال از تصویب قطعنامهای، شرایط مدنظر خود را در آن گنجانید، سوالیست که می باید از جناب هاشمی رفسنجانی پرسید!
در این میان اما، پیرامون ادعاهای جناب هاشمی چند نکته قابل تأمل مطرح است. نخست آنکه طرح ادعایی چون؛ «ایران توانسته در پیش نویس قطعنامه 598، اصلاحاتی به وجود آورد»؛ با بیانیه وزارت خارجه وقت جمهوری اسلامی ایران مبنی بر اینکه، قطعنامه بدون مشورت با ایران تهیه و تنظیم شده، تناقض دارد.
دوم آنکه پیش نویس اولیه قطعنامه 598، هیچ خسارت مادی و معنوی برای صدام را در پی نداشته است.
سوم، با تصویب این قطعنامه، شورای امنیت سازمان ملل به هیچ عنوان عراق را به عنوان مسئول آغازگر جنگ علیه ایران معرفی ننمود و چهارمین نکته اینکه، عراق به هیچ وجه، توسط شورای امنیت محکوم به پرداخت خسارت یا غرامت به جمهوری اسلامی نشد.
این درحالی است که موارد مطروحه از سوی آقای هاشمی در موضوع تعیین متجاوز و محکومیت عراق در پرداخت غرامت به جمهوری اسلامی ایران، درست یک سال پس از پذیرش قطعنامه و همزمان با حمله رژیم بعثی به کشور کویت و اشغال این امیرنشین حاشیه خلیج فارس توسط عراقیها، صورت پذیرفت.
بدین ترتیب، شرایط مدنظر جمهوری اسلامی در قطعنامه 598، نه در هنگامه پذیرش آن در سال 67، بلکه پس از حماقت حمله صدام به کویت و با فشار جبهه غرب و متحدانش بر شورای امنیت سازمان ملل در جهت تضعیف هرچه بیشتر موقعیت رژیم عراق، در پیشنویس نهایی قطعنامه گنجانده شد.
اما تلاش های داخلی درباره پایان دادن به جنگ تنها به بازه سالهای پایانی نبرد میان ایران و عراق محدود نمی شد و دامنه آن، سالهای آغازین جنگ را نیز در بر می گرفت!
آقای هاشمی رفسنجانی در یادداشت نهم فروردین ماه سال 62 خویش که در مجلد “آرامش و چالش” ایشان منقول شده است، ادعا می دارد: «خدمت امام رفتم. درباره جنگ هم صحبت کردیم؛ نظر دادم که بنا بگذاریم بر خاتمه دادن به جنگ به صورت آبرومندانه و از موضع قدرت، ولی امام در این باره نظر روشنی مطرح نکردند و گفتند با خاتمه جنگ موافقند [!] اما باید در شرایط خوبی باشد که در دو ملت اثر بدی نگذارد.»
این درحالی است که حضرت امام(ره) در تاریخ21 خرداد 1362، از کسانی که صحبت از خاتمه جنگ به میان می آورند را در زمره منحرفین و منافقین به شمار آوردند و فرمودند: «اگر بعضی از منحرفین و منافقین بین مردم بیفتند و بگویند که جنگ را تمام کنید و شما هم قبول کنید، بدانید که اسلام در خطر کفر است.»
در چنین شرایطی، تلاش های عده ای از افراد نام آشنا در جهت پایان دادن هر چه سریع تر به جنگ، نه تنها هیچگاه متوقف نشد، بلکه فقط تاکتیک به کرسی نشاندن این هدف، از نوعی به نوع دیگر و از طریقی به انحای گوناگون، تغییر می یافت!
در مقطع زمانی سال 1364، عده ای از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، با برگزاری جلساتی موسوم به «مجمع عقلا»، بحث ها و گفت وگوهای جدیدی را در پیرامون نحوه خاتمه دادن به جنگ انجام می دادند که پس از مدت کوتاهی، جلسات مذکور با تدبیر و دستور مستقیم امام خمینی(ره) تعطیل شد.
آقای هاشمی رفسنجانی در مصاحبه 27 تیرماه1390 با روزنامه جمهوری اسلامی، اذعان می دارد: «دو عامل اساسی وجود داشت که تصمیم مناسبی برای پایان دادن به جنگ گرفته نشد. یکی سپاه بود که طرح پایان دادن به جنگ از نظر سپاه چیزی شبیه به کفر بود. مسئله بعدی امام بود که لحظه ای اجازه نمی داد درباره ختم جنگ بحث کنیم. در مجلس هم عده ای بودند به نام “مجمع عقلا” که امام آنها را سر جایشان نشاند.»
بر مبنای گفتار فوق، یکی از مهم ترین موانع بر سر راه صلح طلبانی که ندای پایان جنگ و منازعه سر می دادند(!)، “سپاه پاسداران انقلاب اسلامی” بود.
در این شرایط؛ ظاهراً تصمیماتی در راستای ادغام نیروهای مسلح کشور (سپاه و ارتش) و به منظور جلوگیری از موازی کاری و هدررفت منابع اتخاذ شد؛ که باطن آن از عزم جزم گروهی به منظور محدودیت هرچه بیشتر سپاه و حذف تدریجی این نهاد انقلابی حکایت می نمود!
از این روست که آقای رفسنجانی در صفحه113 از کتاب “اوج دفاع” این گونه می نویسد: «[برخی از مسئولان] آمدند و راجع به طرح ادغام نیروهای زمینی ارتش و سپاه مذاکره کردیم؛ وحدت نظر داشتیم. بنا شد بیشتر بحث شود.»!
این گونه اختلاف نظرها به حدی بود که علی شمخانی (فرمانده وقت نیروی زمینی سپاه پاسداران) در تعبیری جالب، تفاوت عقاید را اینگونه شرح می دهد: «امام می گفت “جنگ، جنگ تا رفع فتنه”. سپاه معتقد بود “جنگ، جنگ تا پیروزی”؛ و آقای هاشمی می گفت “جنگ، جنگ تا یک پیروزی”.»
در این میان اما شایسته نیست که از نقش فعال نخست وزیر وقت در موضوع پذیرش قطعنامه غافل بود و از کارشکنی های شخص میرحسین موسوی در تجهیز و پشتیبانی جبهه های جنگ، اغماض نمود.
عدم حمایت جدی دولت از جنگ آنچنان واضح می شود که آقای هاشمی نیز در یادداشت 14 تیر 1366 خود، با تعمدی دانستن برخی کارشکنی ها و سنگ اندازی ها از جانب دولت، این گونه نقل می کند: «کمیته تخصیص ارز و نخست وزیر و دکتر [حسن] روحانی و گروه مشاور فرمانده جنگ آمدند. درباره ارز دفاع صحبت شد؛ به نتیجه نرسیدیم. دولت می خواهد از ارز دفاع بکاهد.»!
آقای هاشمی رفسنجانی پیش از این نیز در یادداشت های منتشره خود در اردیبهشت و خرداد 65، با اظهار گلایه از عدم تخصیص منابع مالی می نویسد: «نخست وزیر تلفنی اجازه صرف 100 میلیون دلار از سهم جنگ را برای تأمین ارز کارگاه های کوچک برای حفظ اشتغال خواست ... ایشان همچنین تلفنی خواست که موافقت کنم 10 میلیون دلار از محل جنگ، صرف خرید دستگاه های مخابراتی برای تأمین مخابرات در صورت از کار افتادن مرکز مخابراتی اسدآباد شود.»!
این درحالی بود که اقدامات خارج از عرف نخست وزیری در عدم اختصاص بودجه و نیز کاستن منابع مالی حوزه جنگ، مکرراً مورد انتقاد شخص رئیس جمهور وقت، حضرت آیت الله خامنه ای، قرار می گرفت. در همین ارتباط است که آقای هاشمی در یادداشت 2 آبان 66 اینچنین مرقوم می دارد: «آیت الله خامنه ای تلفن کردند و از عدم اجرای مصوبات شورای عالی پشتیبانی جنگ توسط نخست وزیر، گله داشتند.»
اما یکی دیگر از عناصر مهم و اثرگذار بر میرحسین موسوی و کابینه، در جهت عدم پشتیبانی جدی و همه جانبه دولت از جبهه های جنگ، شخص بهزاد نبوی بود. ارتباطات تنگاتنگ میان موسوی و نبوی به اندازهای بود که میرحسین پس از انتخاب به سمت نخست وزیری، علی رغم حذف تدریجی تمام مخالفان خود از بدنه دولت، اما بهزاد نبوی را حفظ نمود و وی را به عنوان مشاور ارشد، مسئول اداره شرکت ها و صنایع دولتی و بعدها وزیر صنایع سنگین، منصوب کرد!
محسن رفیقدوست (وزیر وقت سپاه) در مصاحبه سال 1390 خود درباره کارشکنی های بهزاد نبوی اظهار می دارد: «یکی از افرادی که همیشه در هیئت دولت با ادامه جنگ مخالف بودند، آقای بهزاد نبوی بود.»!
رفیقدوست همچنین درباره برخی دیگر از سنگاندازیهای نبوی در کار جبهه ها ادامه می دهد: «برخی مقامات دولت موسوی مانند بهزاد نبوی، حتی برای احداث توالت صحرایی در جبهه ها، هزینه ده برابر مطالبه می کردند.»!
جای آن است به این حقیقت تلخ معترف بود که روحیه خوباختگی، وادادگی و تسلیم در برابر دشمن متجاوز؛ به وضوح در حرکات و سکنات مسئولین ارشد کشور قابل مشاهده بود و حضرت امام(ره) نیز با درنظرگیری جمیع این شرایط مجبور به چشیدن طعم تلخ زهر قطعنامه 598 شدند!
به گمان بسیاری از ایرانیان، موضوع پذیرش قطعنامه 598 توسط حضرت امام(ره) و در تاریخ 27 تیر 1367 صورت پذیرفته است اما باید گفت؛ پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، نه در تاریخ مذکور و توسط شخص امام(ره)، بلکه در 13 اسفند 1366 و از جانب افراد دیگری، پروژه اتمام جنگ کلید خورده بود!
در این زمینه، ضروری است که بدانیم شبکه تلویزیونی ای.بی.سی ایالات متحده آمریکا در نیمه اسفندماه 1366 به نقل از منابع دیپلماتیک اعلام داشته بود: «[محمد جعفر محلاتی] سفیر ایران در سازمان ملل در روز 13 اسفند1366 با تسلیم یادداشتی به رئیس شورای امنیت اعلام نمود که ایران قطعنامه 598 درباره آتش بس میان ایران و رژیم بعث؛ عقب نشینی نیروهای طرفین به مرزهای بین المللی؛ تبادل اسراء و ... را پذیرفته است و خاویر پرز دکوئیار را برای ترتیب دادن آن به منطقه دعوت کرد.»!
مع الأسف، این خود سندی محکم دال بر سناریویی از پیش طراحی شده، در جهت زمینه چینی برای قبول قطعنامه و ایضاً تحمیل پذیرش اتمام جنگ بر بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی بوده است!