قرآن و تأثیرپذیری از فرهنگ زمانه . بخش اول
اشاره
شبهه و شبههپراکنی علیه اسلام، قرآن و پیامبر(ص) از زمان نزول قرآن شروع شده و تا به امروز ادامه دارد، ولی امروزه با گسترش ارتباطات و رسانههای جمعی، این شبهات رو به فزونی نهاده و ضرورتِ پاسخگویی به آنها بیشتر احساس میشود. از جمله این شبهات ارتباط قرآن با فرهنگ عصر نزول و محور بحث نیز تأثیر و یا عدم تأثیرپذیری قرآن از فرهنگ زمان نزول است.

جهانی و جاودانه بودن قرآن
اندیشه جهانی و جاودانه بودن قرآنکریم از اصول بنیادی مورد اتفاق همة مسلمانان از ظهور اسلام تا امروز بوده است. مسلمانان همواره بر این باور بوده و هستند که قرآنکریم کتاب هدایت همة انسانهاست. در فهم معارف قرآن نه فرهنگ خاصی معتبر است که بدون آن دسترسی به اسرار قرآن امکان نداشته باشد و نه تمدّن مخصوصی مانع از بهرهمندی از الطاف قرآن میگردد؛ نه عربیت شرط راهیابی به حقایق قرآن و نه عجمیت مانع رسیدن به ذخایر معرفتی آن است.
قائل شدن به جهانی بودن قرآن، مستلزم پاسخگویی قرآن به نیازهای تمام دورانها میباشد. پیشرفت علم و نیاز انسان به معارف عمیق، باعث ایجاد مسائل نو و نیازهای جدید میگردد؛ مسائلی که در زمانهای پیش مطرح نبوده و چون قرآن کتاب هدایت برای همه انسانهاست، باید تأمینکننده همه نیازها و مشکلات بشر باشد و به هر پرسش جدیدی، پاسخی نو بدهد.
تشبیه قرآن در بعضی از احادیث به خورشید و ماه بدین جهت است که قرآن چون چشمهای جوشان و جویباری پر آب است که هر روز آب تازه از آن میجوشد و معارف ناپیدایش آشکار میگردد.
مؤیّد این مطالب، روایتی از حضرت امام رضا(ع) است که حضرت از پدرشان، امام موسیبن جعفر(ع) نقل میفرمایند: « مردی از امام جعفر صادق(ع) پرسید: چگونه است که قرآن هر چه بیشتر مورد بررسی قرار میگیرد، بر تازگی آن افزوده میشود؟ حضرت پاسخ دادند: زیرا خداوند، قرآن را برای زمان خاصی و مردم به خصوصی نازل نفرموده است. بنابراین، قرآن در هر زمان، جدید و تا روز قیامت برای هر قوم و گروهی از مردم تازه است».
بر پایة این حدیث، قرآن در هر زمان تازه است، نه اینکه مانند سنگ راکد باشد؛ بلکه مانند چشمة جوشان، همواره روان است؛ زیرا مظهر تام گوینده خود و نشانهای کامل از اوست.
اگر کتابی جاودانه باشد، باید به صورتی با جهانیان سخن بگوید که همگان از فهم آن نصیبی داشته باشند.
تنها زبانی که جهان گستردة بشریت را هماهنگ میکند، زبان فطرت است؛ زبانی که فرهنگ مشترک انسانهاست، فطرتی خدا آشنا که آفریدگار جهان، ثابت و صیانت آن را برای همگان در همیشه تاریخ تأمین فرموده است. ((فَأقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفًا فِطْرَتَ اللّهِ الّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ))
بنابراین اگر چه قرآنکریم، برای تنزّل در این عالم نیاز به زبان خاص دارد و به دلیل نزول آن در سرزمین حجاز به زبان عربی فصیح و مبین نازل شده است، ولی زبان و فرهنگ آن، همان زبان و فرهنگ فطرت است و همگان آن را میفهمند و تنها در این صورت میتواند جهانی باشد. اگر فرهنگ قرآن، فرهنگ یک نژاد و گروه خاص بود، هیچگاه نمیتوانست بشری و جهانی باشد.
قرآنکریم، سخنی سنگین و پر مغز است، ولی در عین حال به دلیل هماهنگی و آشنایی با فطرت انسان، فهمیدن و بهرهمندی از آن برای همگان آسان است. جمع بین این دو خصوصیت، که هم سنگین و پر محتوا باشد و هم آسان و روان و همه فهم، از ویژگیهای اعجاز قرآن است.
یکی از اهداف اصلی و اساسی نزول قرآن، هدایت و راهنمایی بشر به صراط مستقیم میباشد و قرآن که راهنمای حرکت در این صراط است، باید از جنس حق خالص باشد و هیچ باطل و اعوجاجی در آن راه نیافته باشد؛ زیرا هرگز نمیتوان با نقشهای آلوده به باطل و اعوجاج، مردم را به مسیر حق و حقیقت راهنمایی کرد؛ از این رو حکمت الهی اقتضا میکند که کلام او از هر باطلی مبرّا باشد. خداوند در قرآن کریم از نفوذ ناپذیری این کتاب الهی نسبت به انواع باطل خبر داده است.
رنگپذیری قرآن از فرهنگ عصر نزول، نه تنها جاودانگی و جهانی بودن آن را زیر سؤال میبرد؛ بلکه راه نیافتن باطل به قرآن را نیز به چالش میکشد. نتیجه این امر، خروج قرآن از صحنة زندگی مردم و از بین رفتن موضوعیت احکام عملی و حضور نداشتن آن در صحنه سیاست، اقتصاد، اجتماع و حتی قوانین خانواده خواهد بود.
باید به این حقیقت توجه داشت که مخاطب قرار دادن عرب عصر نزول، ابطال سنّتها و باورهای باطل ایشان و عرضة واقعیات اسلام به ایشان، هرگز ملازم با پایین آمدن قرآن در سطح افهام ساده و باورهای نادرست ایشان نیست؛ زیرا قرآنکریم، تمام افقهای فهم بشری را در تمام عصرها در نظر گرفته است و ضمن ارتباط با مخاطبان اولیة وحی، پیامهای خود را به گونهای القا میکند که برای ایشان قابل فهم باشد، اما دیگران نیز بتوانند به فراخور ظرفیت علمی خود از آن بهره ببرند.
تلاش بی سرانجام
جمعی از مستشرقان کوشیدهاند مصدر و منبع آیات قرآن را فرهنگ، باورها، عقاید، آداب و سنتها، ادیان، دانش و آگاهیهای زمانه و مردم جزیرة العرب معاصر پیامبر اسلام(ص) معرفی کنند.
آنان مدّعی هستند که پیامبر اسلام(ص) همان عقاید بازمانده از ادیان مختلف، اعم از توحیدی و شرکآلود و آگاهیهای کشیشان مسیحی و دانشمندان یهود و سنتها و آیین بتپرستان مانند حج و طواف و نذر و توسل و قوانین معاملاتی عربها مانند بیع، مضاربه، مساقات و قوانین حقوق خانواده مانند ظهار، ارث، عقد و طلاق را در طول مدت زندگی فرا گرفته و سپس با هوش سرشار خود آنها را تنظیم و تدوین نموده و با اندک اصلاحاتی به صورت «دین اسلام» به مردم ارائه کرده است.
انتشار کتابها و مقالههای غربیان دربارة این موضوع توانست برخی از نواندیشان مسلمان سطحینگر در کشورهای اسلامی را تحت تأثیر قرار دهد؛ از اینرو در دهههای اخیر شاهد عرضه همین نظریه با اندکی تلطیف از قلم نویسندگان مسلمانی هستیم که یا در دوران حضورشان در غرب رنگ پذیرفتهاند و یا با مطالعه کتابهای غربیان به خاطر نداشتن مبانی علمی قوی دینی، شتابزده آن را پسندیده و به عنوان یک بازنگری و نواندیشی اسلامی به تبلیغ آن پرداختهاند. این نوپردازان مسلمان احیاناً برای اثبات این نظریه به آیاتی از خود قرآن کریم استدلال نمودهاند، غافل از آنکه بر شاخه نشسته و از بیخ میبرند.
تلاش مستشرقان برای اثبات تأثیرپذیری قرآن برگرفته از ذهنیت و طرز تفکری است که نسبت به کتاب مقدس دارند؛ زیرا مسئله تأثیرپذیری انجیلها و مؤلفان آنها از فرهنگ زمانه، در نظر کشیشان یک واقعیت انکارناپذیر بوده و به آن خو کردهاند؛ گویا آن را یک عیب برای یک کتاب مقدس آسمانی ندانسته و حتی به آن افتخار میکنند و به عنوان دفاع از مسیحیت آن را به رخ مخالفان میکشند. در نظر آنان گویا این تأثیرپذیری کتاب مقدس از نگاه جامعهشناسی و تاریخ یک اصل اجتناب ناپذیر است، گر چه مستلزم اعتراف به «بشری بودن کتاب مقدس» باشد.
بسیاری از مسیحیان با حفظ قداست و ارزشهای هدایتی کتاب مقدس، تک تک واژهها و کلمات موجود در آن را کلمات خداوند نمیدانند؛ زیرا از نظر آنان این حقیقت پذیرفته شده است که دستِ کم بخشهایی از تورات و انجیل توسط یاران، علاقهمندان و افراد مختلف به دست آمده است که با نقل شفاهی و گزارش تجربیات گردآوری و تدوین شده است. پس این گفتهها عین وحی و متن کلمات خداوندی نیست، مثلاً تعارضهای آشکار بسیاری در زمینههای تاریخی و جغرافیایی و گزارش حوادث مربوط به حضرت عیسی(ع) نقل و از دیر ایام برای توجیه این تعارضها راهحلهایی بیان شده است.
یکی از راه حلها انطباق تورات و انجیل با فرهنگ زمان خود میباشد، در حالی که این مسئله درباره قرآن کاملاً مردود است؛ زیرا میدانیم که نسبت به حفظ واژه واژههای آن، چه دقت و کنکاشهایی انجام گرفته و برای قرائت صحیح، حفظ و کتابت آن در عهد پیامبر(ص) و بعد از آن چه تلاش وافری شده تا سینه به سینه متن قرآن را به نسلهای بعدی منتقل کنند. بنابراین، این مقایسه جز از سر ناآگاهی از واقعیت این دو کتاب و عدم آشنایی صحیح با کتاب آسمانی قرآن، چیز دیگری نیست.
طرح شبهه
با توجه به تاریخچه ذکر شده و تلاش مستشرقان برای رواج این اندیشه، شبهه تأثیرپذیری قرآن از فرهنگ زمانه به صورتهای مختلفی از سوی نویسندگان بیان شده است. برخی معتقدند که قرآن کریم، زبان بشری است به این معنا که پیامبر(ص) وحی را با تعبیرات خود، برای مردم بیان نموده است؛ به همین دلیل این امر بر محتوای وحی تأثیرگذاشته و سبب شده است که فهم وحی برای مخاطبان عصر نزول ممکن و قابل هضم گردد.
این دیدگاه چنان در آثار برخی همعصران ما گسترش یافته که بسیاری از احکام و دستورالعملهای قرآنی را برگرفته از فرهنگ عصر نزول دانسته و تصریح نمودهاند که التزام به آنها در دنیای مدرن امروز، امکان ندارد.
گروهی دیگر معتقدند که رسالت و پیام پیامبر اسلام(ص) تنها در محدوده زبان و ارتباط گفتاری و معنوی با قوم خود نیست؛ بلکه بازتاب فرهنگ قوم است، به این معنا که مسائل، عادات، عقاید و مشکلات عرب عصر نزول در آن انعکاس یافته است؛ به گونهای که هر کسی با خواندن این کتاب میتواند بفهمد بر قوم و مردمی معین نازل شده و جلوهای از افکار و ایدههای آنان بوده است.
عدهای دیگر نیز بر این باورند که خداوند با آگاهی از موقعیت اجتماعی حاکم بر جامعة عرب آن روز و برای اینکه پیامبر اکرم(ص) بهتر بتواند احکام متعالی را برای مردم بیان کند، برخی از عقاید و آداب و رسوم آن مردمان را در قرآن کریم راه داده است. البته این عقاید و رسوم بخش اندکی از قرآن را تشکیل میدهد و بدنة اصلی قرآن، حقایق الهی و همیشگی است.
کسانی که از تأثیرپذیری قرآن از فرهنگ زمان خود چنین برداشتهایی را مطرح کردهاند، در واقع هم از آیات قرآن سود جستهاند و هم از واقعیات مسلّم تاریخی عصر نزول بهره فراوان گرفتهاند؛ ولی از همین مقدمات به نتایج باطلی رسیدهاند که علاوه بر اینکه با اعتقادات مسلمانان هماهنگ نیست، با برخی از آیات قرآن نیز، در تضاد کامل میباشد و در واقع نوعی مغالطه است که بروز آن در مباحث نظری بیسابقه نمیباشد.
زهره دانشیار
منبع : ماهنامه نامه جامعه شماره 86
ادامه دارد.....